شش، هفت ماهی از پست ۲۱۴ میگذرد. آن بالا را که میبینم نوشته: «فصل جدید، در راه است» پٌقی میزنم زیر خنده که روزی چه بلاهایی دوست داشتم سر اینجا در بیاورم و نشد. یعنی هنوز نشده.. کاش همتی کنم و بشود زودتر.
□
و میفرمایند که:
آنچه ندارد عوض ای هوشیار، عمر عزیز است غنیمت شمار
...
و انسان، فقط «ظالم» و «جاهل» نبود، که «ظَلوم» و «جَهول» بود وقتی شانه اش را زیر بار امانت فکند. و انسان کاش ظالم به نفسش نبود، کاش نادان به عاقبتش نبود، کاش امانت را نپذیرفته بود، و کاش انسانیت نداشت.
□ ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم. پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود / إنا عرضنا الأمانة علی السماوات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنه کان ظلوماً جهولا [احزاب/72]
و گرما
و گرما
و گرما
رفتنی ست
□
گوش کنید:
+ از خون جوانان وطن لاله دمیده، استاد شجریان
+ اجرای اول از خون جوانان وطن لاله دمیده، با صدای الهه
آخر این کوچه، قرار بود برسد به جنگل، به آسمان، به دریا، به ابرها، به چلچله ها، به قناری ها، به خورشید، به خودت. ای جمیل ِ محبّ جمال! ای علی کلّ شیءٍ قدیر! قرارمان این نبود... قرار نبود آخر این کوچه هم بن بست باشد...
می دانی، خدا در آیه ای فرموده: به بندگانم بگو من آمرزنده ی مهربانم «نبئ عبادی انی انا الغفور الرحیم»؛ و بلافاصله بعدش آورده: و عذاب من عذابی دردناک است! «و ان عذابی هو العذاب الالیم»...
می بینی دختر، تو هم به خدایمان رفته ای انگار؛ جوهر مهربانی ات خشک نشده، عذاب می کنی ما را.
باشد عذاب کن؛ بلکه پاک کنی گناهانم را
+ صـــَــد