از آواز بنان و الهه و مرضیه بارها گفته ام- نوشته ام. از جادوی سازِ روح الله خالقی، ابوالحسن صبا، اسدالله ملک، و شاهکارهای جواد معروفی و مرتضی محجوبی هم. اما این پستِ اول سال نو، این آهنگ «معین» را میطلبید! نوروزتان به کام.
[ دیوار غصهها رو از دوش خسته بردار
من کوه استــوارم، به من بگو نگه دار ]
و سنگینی همه خیابانهای آخر اسفند
و سنگینی تمام شهر
روی دوش من است
خسته ام
و تمام شهر «چشمان تو»ست
و چشمان تو «تمام شهر» است
و چشمان تو تمام شهر را سنگینی میکند
و چشمان تو اندوختهی همه رندیهای من است
و چشمان تو ملجأ من است
و چشمان تو مأمن من است
خسته ام؛
اسفند با سرما، با سوز، با کلاغها، با «درد» دود میشود
و باز «چشمان تو» در رگهای من میخروشد

[پنجشنبه
اول مارچ ۲۰۱۲،
دمشق، مرقد حضرت زینب]
خسته ام؛
«بهمن» با برف، با باران، با ترانه های عاشقانه گذشت
اسفند با سرما، با سوز، با ترانههای عاشقانه میگذرد
و قمریها و کلاغهای سیاه و همهی چلچلههای اسفندماه
لال شدهاند
□
خسته ام؛ «سالِ سی» تمام شد،
و «اسفند» سخت بر ما میگذرد
أشهد أن لا إمرأة
توقف الزمان عند نهدها الأیمن، إلا أنت
و قامت الثورات من سفوح نهدها الأیسر، إلا أنت
أشهد أن لا إمرأة قد غیّرت شرائع العالم، إلا أنت
و غیّرت خریطة الحلال و الحرام
،
إلا أنت
{شهادت میدهم زنی نیست
که زمان در نزد پستان راستش متوقف شود،
و از کوهسار پستان چپش انقلابها بر پا شوند، مگر تو
شهادت میدهم زنی نیست که سنتهای جهان
و معیارهای حلال و حرام را دگرگون کند، مگر تو}
{از قصیده «شهادت میدهم زنی نیست جز تو»، نزار قبانی، ۱۹۷۹}
شش، هفت ماهی از پست ۲۱۴ میگذرد. آن بالا را که میبینم نوشته: «فصل جدید، در راه است» پٌقی میزنم زیر خنده که روزی چه بلاهایی دوست داشتم سر اینجا در بیاورم و نشد. یعنی هنوز نشده.. کاش همتی کنم و بشود زودتر.
□
و میفرمایند که:
آنچه ندارد عوض ای هوشیار، عمر عزیز است غنیمت شمار
...
و انسان، فقط «ظالم» و «جاهل» نبود، که «ظَلوم» و «جَهول» بود وقتی شانه اش را زیر بار امانت فکند. و انسان کاش ظالم به نفسش نبود، کاش نادان به عاقبتش نبود، کاش امانت را نپذیرفته بود، و کاش انسانیت نداشت.
□ ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم. پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود / إنا عرضنا الأمانة علی السماوات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنه کان ظلوماً جهولا [احزاب/72]
و گرما
و گرما
و گرما
رفتنی ست
□
گوش کنید:
+ از خون جوانان وطن لاله دمیده، استاد شجریان
+ اجرای اول از خون جوانان وطن لاله دمیده، با صدای الهه
آخر این کوچه، قرار بود برسد به جنگل، به آسمان، به دریا، به ابرها، به چلچله ها، به قناری ها، به خورشید، به خودت. ای جمیل ِ محبّ جمال! ای علی کلّ شیءٍ قدیر! قرارمان این نبود... قرار نبود آخر این کوچه هم بن بست باشد...