تبليغاتX
Water Lily
شنبه 9 آبان1388
152
اینکه آدم دستش به نوشتن نرود تلخ است؛ تلخی ِ بزرگی است. اینکه آدم چیزهایی توی سرش داشته باشد ولی نتواند روی کاغذشان بیاورد، غم است؛ غم دردناکی است.

 

Link | 0:54
یکشنبه 12 مهر1388
151
مرد لبخندهای تو را، دست های تو را، چشم های قهوه ای تو را، گردن بلند تو را که یادش می آید، اشکش سرازیر می شود.
مرد تو را که به یاد می آورد، تمام می شود، به آخر می رسد.

 

Link | 2:57
شنبه 11 مهر1388
150

چند باری خواستم بیایم و از ماهی کوچکم بنویسم؛ از این که هنوز که هنوز است دارد توی آکواریوم من شنا می کند. از این که نه تنهایی و نه هیچ چیز دیگری هنوز از پا درش نیاورده. از این که اگر چند وقت دیگر طاقت بیاورد می شود یک ماهی قرمز ِکوچکِ یک ساله.
خواستم بیایم و از این بگویم که چرا این چند وقت کم تر آمده ام این جا، کم تر نوشته ام.
حالا که آمده ام، حالا که دارم می نویسم، حالا که...

چرا تنهایم گذاشتی؟ چرا نیستی، حالا که باید باشی؟
چرا همه چیز به تو تمام می شود؟

 

Link | 5:15
شنبه 28 شهریور1388
fuck Israel
برای فلسطین آزاد

see the fullsize 

 [ تهران، خیابان انقلاب، 
  جمعه، بیست و هفت شهریور ماه
]

Link | 3:55
پنجشنبه 26 شهریور1388
148
ولی دلت تنگ می شود برایم...
می دانم


 

Link | 18:38
جمعه 20 شهریور1388
147
یا أنیس من لا أنیس له


 

Link | 10:48
جمعه 6 شهریور1388
Unfaithful Crescent
...
ولی یک جایی باید باشد که به حرف بیایی، جواب پس بدهی برای بدقولی هایت
هلال بی وفای رمضان

 

Link | 17:37
جمعه 23 مرداد1388
silence
ره آورد این سفر چند روزه ی حج عمره ام اگر همین طواف های نیابی ای باشد که برای تو به جا آوردم،
مرا بس است


get the fullsize 

 [ چهارشنبه، 21 مرداد 88
 مکه، طبقه دوم مسجد الحرام ]

Link | 20:7
شنبه 10 مرداد1388
144
آسمان؛
عطر ات پر است لای مویرگ های آسمان امشب
نیست که بگوید امشب پست ات را با "آسمان" شروع کن
یادم تو را فراموش

[یک] [دو]

 

 

Link | 3:10
چهارشنبه 31 تیر1388
like water for chocolate
نگاهش، با همه ی چشمْ سفیدی اش غم دارد؛
غم بزرگی دارد؛
می فهمم اش

نگاهش، با همه ی شلوغی اش تنهاست؛
سخت تنهاست؛
می فهمم اش

نگاهش عجیب است
نگاهش اشک آدم را در می آورد
نگاهش خیلی نزدیک است
نگاهش خیلی دور است
نگاهش با همه ی نزدیکی اش دور است
و من خوب می فهمم اش

کاش فقط به خودم اجازه می دادم کمکش کنم

Link | 20:22
دوشنبه 29 تیر1388
142
مگر بشود دفترچه ی تیرماه را
با باران این شعرها تَر کرد


 

Link | 12:27
شنبه 27 تیر1388
141
ای شادی ِ جان، سرو روان کز بر ما رفتـی
از محفل ما، چون دل ما، سوی کجا رفتی

[کاروان]

 

Link | 4:37
شنبه 27 تیر1388
a death anniversary
می گوید می دانم مرا واقعاً نمی خواهی
می دانم دل ات جای دیگری ست
می دانم این جاهایی که مرا می آوری به خاطر خاطره هایی ست که با او داشتی
می دانم

و من فقط نگاهش می کنم
شاید چون نگاهش هم مثل نگاه ..


 

Link | 3:27
یکشنبه 21 تیر1388
139
شکایت این بی خوابی ها را به که ببرم؟
شکایت این سحر ها را؟
این ثانیه ها را؟
این خاطره ها را؟
[+]

به که باید شکایت برم، از کسی که روزی مأمن شکایت نامه هایم بود؟


 

Link | 5:28
شنبه 20 تیر1388
138
راستش این جا نوشتن سخت است؛ قلق ِ خودش را دارد
گاهی اما ننوشتن سخت تر می شود

مثل بودن تو که گاهی از نبودن ات سخت تر می شد
و من، بودنِ سختِ سخت ات را دوست تر می داشتم از نبودن ات

نیستی و روزهای سختِ من است
نیستی و سختی ِ این روزها هلاک می کند مرا


 

Link | 5:23